یسنایسنا، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

♥♥ یســــنا عشق مامان و بابا ♥♥

پانزده ماهگی

                                دختر گلم امروز پانزده ماهه شدی   پانزده ماهگیت مبارک عزیزم   بقیه عکسها در ادامه مطلب یه سری از عکسهای قدیمی که با فتوشاپ درستشون کردم   ...
19 تير 1393

عروسی دخترخاله بابا

23 خرداد، روز تولد امام زمان (عج) عروسی فاطمه دخترخاله بابا بود. عکس روز چهارشنبه، رفته بودیم خونه عروس عکسهای یسنا روز پنجشنبه 22 خرداد، حنابندون و روز عروسی جمعه 23 خرداد، باغ رضا ...
28 خرداد 1393

.....

یسنا و هستی (دختر دوستم)، 14 خرداد اومده بودن پیشمون هر دو در حال خوردن سیب    بقیه عکسها در ادامه مطلب بعد از رفتن هستی و مامانش رفتیم پارک (نزدیک رستوران هزار و یک شب)   وقتی یسنا یاد وقتی نی نی بوده می افته  نی نی که بود خیلی از کریر خوشش نمی اومد ولی الان میگه منو بذارو تکونم بده   * امروز تولدمه، تولدم مبارک   بعدا نوشت: این چندتا عکس جامونده بود، اضافه کردم پارک آزادگان     ...
28 خرداد 1393

اینجا همه چی درهمه!

این روزا خونه ما حسابی بهم ریخته اس، هیچی سرجاش نیست،اسباب بازی های یسنا فقط چند دقیقه ای سرگرمش می کنند،بعدش یسنا خانوم میره سراغ ظرف و ظروف آشپزخونه و همه رو بهم میریزه،چندتاش هم باید حتما تو اتاقش باشه تا راضی بشه عاشق اینه که وسایل جدید بدم دستش کلی ذوق میکنه خوردنی هایی که خیلی دوست داره: گوجه، قارچ، نون، ماست، پیاز خام، هندونه، انگور، موز ، بیسکویت   عکسها در ادامه مطلب اینا هم یه سری بطری که توش یه کم آب ریختیم که بازی کنه،یسنا خوشش میاد بطری ها رو بلند کنه و تکونشون بده کتابای تاتی کوچولوها یا به قول یسنا نی نی، رو خیلی دوس داره     اولین خط ...
20 خرداد 1393

پیشرفت های یسنا

کلماتی که یسنا میگه مَ مَ، ماما (مامان)، بَ بَ (بابا)، جی جی (جوجه، پرنده و مورچه  )، نِ نِ یا نی نی ( نی نی)، هام نام نام (وقتی غذایی خوشمزه باشه و دوست داشته باشه )، یه سری حیوونای جنگل براش خریدیم که به ببر میگه بَ و به شیر میگه ایر، وقتی زنگ خونه رو میزنه میگم کیه میگه مَ مَ (یکم تلفظش فرق میکنه یعنی منم  )، دَ دَ (وقتی میخواد بره بیرون) تا حدودای یک سالگی هر شب موقع خواب باید بغلش می کردم و اونقدر تکونش میدادم که خوابش می برد ولی یه شب هر کاری می کردم نمی اومد بغلم،دوست داشت خودش بخوابه از اون شب هم من فقط کنارش می خوابم تا خوابش ببره، البته تا موقعی که خوابش ببره از چنگ زدناش و لگد زدنش بی نصیب نمی مونم. گوشی تلفن یا...
31 ارديبهشت 1393

یسنا مریض شده

امروز یسنا از بعدازظهر خیلی بی قراری می کرد فکر کردیم شاید دلش میخواد ببریمش بیرون،آخه این چند وقته عادت کرده هر بعدازظهر با باباش بره بیرون، امروز هم باباش بردش بیرون ولی همش گریه می کرد، باباش هم زودی آوردش خونه، دختر گلم تنش داغ بود تب داشت و گریه می کرد بردیمش دکتر، تو مطب دکتر بالا آورد، دکتر هم یه سری دارو داد گفت از ویروسه  الان هم که داروهاشو دادم و خوابیده  ...
14 ارديبهشت 1393